ویو آلارا
ساعت 2 با صدای زنگ در بیدار شدم رفتم پایین درو باز کردم دیدم جنکوکه
آلارا : چی میخوای
کوک : سلامت کو پرنسس
آلارا : میشه بدونم داری به چی نگاه می‌کنی ؟
کوک : دارم به بدن س*کسی*ت نگاه میکردم
(بچه ها لباس آلارا رو میزارم )
آلارا : خفه شو
کوک : شنا بلدم خفه نمیشم
آلارا : به خدا یکی میزنم بری بچسبی به تاریخ جغرافیا
کوک : نخوریمون
آلارا : برو بابا مسخره
کوک : نمی‌خوای دعوتم کنی بیام تو
آلارا : اوففففففف بیا تو
کوک : اوف نکش
آلارا : زیپ دهنت رو بکش
کوک : چشم
آلارا : ناهار خوردی
کوک : نه
آلارا : بشین تا غذا درست کنم با هم بخوریم
کوک : منم می‌خوام بیام کمکت
آلارا : باشه بیا
و بعد میرن تو آشپزخونه
کوک : خب چی میخوای درست کنی
آلارا : نمیدونم ، پاستا خوبه ‍؟
کوک : اره پاستا غذای مورد علاقمه
الارا : پس تو برو ماکارونی ها رو آپز کن
کوک اوکی
آلارا : .......
دیدگاه ها (۰)

اسلاید دوم : خونه آلارااسلاید سوم : لباس خواب آلارا

بچها ببخشید یادم رفت برا قبل یعنی پارت دو شماره نذاشتمP³آلار...

اسم رمان : شوهر منشخصیت ها : جنکوک (می‌نویسم کوک ) ، آلارا ...

part 4

پارت هفتمکوک : برو تو اتاقت و بیرونم نیاا.ت : اما غذا..........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط